معجزه دوباره بودنت
سلام دختر نازم.خوبی؟؟؟/الهی قربونت بشم که خدا شما رو دوباره به ما داد خیلی ممنونشم شب چهارشنبه 21 ماه رمضون داشتیم با مامان جون و بابا و دایی وحید میرفتیم بیرون از ماشین پیاده شدیم و شما تو کریر بودی و دست بابا من داشتم جلو میرفتیم برگشتم ببینم بابا اینا اومدن یه ان دیدم مامان جون میگه یا ابولفضل خیلی صحنه بدی بود شما با صورت پخش زمین شده بودی بابا دست کریر رو سفت نکرده بوده تا شما رو برداشته شما چپه شده بودی اینقدر صحنه بدی بود که من فکر کردم شما خدایی نکرده زبونم لال دیگه تموم کردی داشتم دیوونه میشدم مامان جون به بابا میگفت بیاد منو بگیره شما هم داشتی گریه میکردی هرکار میکردم مامان جون نمیدادت دست من بابا سریع ماشین گرفت تا بریم بیمارستا...
نویسنده :
مامان پريسا جون
21:22




