پريساپريسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

پريسا دردونه مامان و بابا

اخرین روزهای اسفند و سفر به تهران

سلام گل قشنگم الان که دارم این مطالب رو مینویسم وارد سال جدید شدیم و من از شما معذرت میخام که دیر فرصت کردم بیام بلاگت رو اپ کنم اخه هم شما حسابییییییی شیطون شدی و هم روزای اخر سال بود و یه سفر به تهران رفتیم و بعدم خونه تکونی با کلی بد قلقی شما 13 اسفند با مامان جون سه تایی رفتیم تهران خونه خاله جون و شما هم با محمد حسین دوست شدی وکلی باهم بازی کردن البته به هم حسادت هم میکردی و اگر مامان جون یا من بغلش میکردیم خودتو میرسوندی و میخاستی اون بیاد پایین و شما رو بغل کنیم خلاصه 10 روزی تهران موندیم و کلی مهمونی رفتیم از جمله خونه دایی جون که عاشق شماست دندون دوم شما هم جمعه 16 اسفند درومد و این مدت که تهران بودیم دوتا دندونت کامل از زیر...
22 فروردين 1393

اولین نوروز

  سلام تمام هستی من عیدت مبارک باشه پنج شنبه شب ساعت 20:20  دقیقه شب سال تحویل شد و خیلی خوشحال بودیم امسال شما کنارمون بودی کلی عید دیدنی رفتیم و شما کلی عیدی گرفتی و کلی شیرین تر شدی و همه رو عاشق خودت کردی الان دیگه قشنگ و واضح بابا و مامان و به به میگی.خیلی فرز و سریع چهار دست و پا میری و از همه جا سر درمیاری و از همه جا میگیری و بلند میشی چند دقیقه رو پاهات وایمیستی و خودت میفهمی تنها وایستادی میخندی اوایل تا میفهمیدی تنها واستادی زود مینشستی اما الان میخندی و تا تعادل داشته باشی وایمیستی و دست میزنی قربونت بشم.چند قدم هم برمیداری عاشق دالی بازی ای و همش با همه دالی میکنی حتی میری جلو اینه و با خودت دالی میکنی....
22 فروردين 1393

اولین دندون پریسا جون

سلام گلم اولین مرواریدت مبارک باشه عزیزم بلاخره بعد یکماه دندون قشنگت از لثه اومد بیرون یکماهی بود که دو تا دندون زیر لثه داشتی و منم خوشحال دنبال کارای جشن دندونیت بودم اما خبری نشد جمعه 9 اسفند بلاخره دندون قشنگت خودشو نشون دادالبته خیلی کوچولو وقتی اب میخوری دندونت میخوره به لیوان صد میده.امیدوارم خیلییییی دوست دارم برات یه جشن کوچولو بگیرم ایشالا قرار سه شنبه بریم تهران اگه شد وقتی برگشتیم برات یه جشن کوچولو میگیرم
12 اسفند 1392

9 ماهگی

سلام دختر ناز مامان عشقم 9 ماهگیت مبارک یک هفته است شما وارد 10 ماهگی شدی با کلی کارای جدید البته ورود به 10 ماهگی با یه ویروس سرماخوردگی شروع شد که البته به منم منتقل کردی و هردومون افتادیم برای همین من نتونستم زودتر بیام وبلاگت رو اپ کنم گلم دختر نازم الان دیگه قشنگ چهار دست و پا رو یاد گرفتی البته چند وقتی میشد حالتش رو میگرفتی اما 27 بهمن قشنگ چهار دست و پا رفتی البته با اینکه کامل چهار دست و پا بلدی اما بیشتر ترجیح میدی سینه خیز بری.قربونت بشم مثل سربازا سینه خیز میری خودت در هر حالتی باشی میتونی بشینی.از همه جا میگیری و بلند میشی و راه میری البته میدونی دستت رو ول کنی میفتی و حواست هست.عشق مامان عاشق دست زدنی و صبح که از خواب...
8 اسفند 1392

8 ماهگیت مبارک

سلام عشق من اول از همه معذرت بابت این همههههه تاخیر.من این مطلب رو خیلی وقته تایپ کردم اما به علت کمبود وقت برای کم کردن حجم عکسا برای اپلود دیر شد ببخش گلم روزهای قشنگ کودکیت خیلی سریع دارن طی میشن و یه روز میرسه که تو هم مثل ما حسرت این روزاتو میخوری.هر روز شیرین تر و بلاتر...تازگی یاد گرفتی تا من و بابا رو میبینی خودتو برا ما لوس میکنی فدای اون خنده های ریزه میزت بشم 8 ماهگیت مبارک گلم البته ببخشید با تاخیر وبلاگتو اپ میکنم اخه شما خیلی بلا شدی و اصلا نمیذاری من به هیچ کاری برسم تازگی هم رو زمین بند نمیشی و همش دوست داری از من بالا بری.دخترم خیلی لوس شدی و تا منو ببینی میزنی زیر گریه بغل هیچ کس نمیمونی و همش گریه میکنی اندر احوالا...
14 بهمن 1392

نذر شله زرد به پاس سلامتی پریسا جون

سلام دختر نازم.قربون شما بشم که اینقدر شیطون شدی و به  من فرصت هیچ کاری رو نمیدی این متن رو نزدیک یکماه پیش عنوانش رو نوشتم اما فرصت نشد بیام بذارم و وبلاگت رو اپ کنم ناز مامان پارسال روز شهادت اما حسن مجتبی از خدا و امام عزیزمون خواستم اگه شما سالم و سلامت بیای بغلم شله زرد نذری بپزم و تو روز شهادت امام حسن مجتبی که غریبن و کسی زیاد تو این روز نذری نمیده من نذرم رو ادا کنم و این شد که امسال به پاس سلامتی شما شله زرد پختیم و پخش کردیم.خدایاااااااااااااااا شکرت که دختر نازم سالمه   اینم چند تا عکس از اون روز       ...
14 بهمن 1392

7 ماهگی پریسا جون و اولین شب یلدا

سلام دختر ماهم هفت ماهگیت مبارک گلم دیشب علاوه بر اینکه شما هفت ماهه شدی اولین شب یلدای عمرتم تجربه کردی...دیشب بلندترین شب سال بود رفتیم خونه مامان جون و دور هم اجیل و شیرینی و هندونه و انار خوردیم بعدا چندتا عکس میذارم.امسال اولین سالی بود که شما هم کنارمون بودی...ایشالا صد سال سالم و سلامت زندگی کنی گلم توی این یکماه اتفاقات زیادی افتاده که یکی یکی برات مینویسم گلم اول اتفاقات خوب رو برات میگم: دو هفته پیش رفتیم و گوشای شما رو سوراخ کردیم اولش یکم گریه کردی اما حالا خانوم شدی چند روز قبل از اینکه هفت ماهت تموم بشه شما تونستی خودت به تنهایی بشینی و دیگه مثل قبل نمیفتی و تعادلت رو حفظ میکنی.. چند روزی هم هست که سینه خیز میری خی...
2 دی 1392