تولد دختر قشنگم
سلام مامان
بلاخره شما 31 ارديبهشت ماه پا به اين دنيا گذاشتي و شدي همه زندگي من و بابايي
صبح روز زايمان با ماماني و بابايي و دايي و مامان بزرگ رفتيم بيمارستان البته قرار بود قبلش بريم حرم امام رضا و سلامي عرض كنيم و بعد بريم اما چون دير شده بود دايي ما رو برد دور حرم و از دور سلام داديم و از امام رضا خواستم تو اون روز عزيز تولد امام جواد شما سالم و سلامت بدنيا بياي
خلاصه رفتيم بيمارستان يكم استرس داشتم اخه من تا حالا بيمارستان نرفته بودم حتي يه سرم هم نزده بود اما همش صلوات ميفرستادم و از خدا كمك ميخواستم از همه خدافظي كردم و بعد تنهايي رفتم اتاق زايمان چند نفر ديگه هم بودن و اكثرا مثل من بچه اول و استرس داشتن تا ساعت 8 اونجا بوديم و چكاپ هاي قبل زايمان انجام شد و بعد منو صدا زدن برا اتاق عمل خيلي سخت بود اما همش خودم رو با صلوات و ايه الكرسي اروم ميكردم وقتي وارد اتاق عمل شدم باورم نميشد قرار بود تا لحظاتي بعد شما پيشم باشي
به دستم سرم وصل كردن دكترم اومد سلام كرد و بعد ديگه هيچي نفهميدم وقتي به هوش اومدم خيلي درد داشتم خانوم پرستار اومد و شما رو نشونم داد و بهت يكم شير داد راستشو بخاي زياد يادم نيست اخه خيلي درد داشتم بعد هم من رو بردن تو بخش همه منتظر من و شما بودن
هركي شما رو ميديد ميگفت چه دختر نازي از بس ماشالا توپلي و سرخ و سفيد بودي ادم دلش ميخواست بخوره شما رو البته الان ورمت خوابيده و از اون حالت در اومدي اما بازم نفس و خوردني ماماني هروقت شما رو بغل ميكنم يا شير ميدم از خدا ميخام قسمت همه ارزومندان بكنه اي روزاي شيرين رو با همه بكنه
پريساي مامان 3550 وزن و 52 سانت قد داشت
روزاي اول خيلي درد داشتم ولي شما رو كه نگاه ميكردم با اون نگاه معصوم همه چيز يادم ميشد دخترم ماشالا مثل تو شكم ماماني همش در حال وول خوردن از بس خودت رو كش و قوس ميدي و وول ميخوري بابايي ميگه چند تا كوه تا حالا كندي
فدات بشم كه اين قدر ماهي بابايي كه هروقت مياد ميبينه شما خوابي ميگه چرا همش خوابه
دوست داره بيدارت كنه و باهات حرف بزنه خيلي دوست داره فكرشم نميكردم
من اسم شما رو گذاشتم گنجشك مامان از بس كه وقتي بيداري با اون لباي خوشگلت دنبال سينه ميگردي
فدات بشم عزيزم مواظب خودت باشي كه خيلي دوست داريم


تولد دختر قشنگم
