پريساپريسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

پريسا دردونه مامان و بابا

واکسن دوماهگی

سلام دختر نازم.خوبی؟مامان قربونت بشه که اینقدر شیرینه گاهی دلم میخاد بخورمت دیروز شما دوماهت شد و رفتیم واکسن دوماهگیتو بزنیم شب قبلش تا 5 صبح بیدار بودی و 5 تا 7 خوابیدی و باز بیدار شدی قبل رفتن بهت قطره استامینوفن دادم قربونش بشم بدمزه بود دوست نداشتی تا رسیدیم بهداشت خوابت برد اونم چه خواب عمیقی هرکار میکردیم بیدار نمیشدی اخه برا واکسن باید بیدار باشی از اخرم مامان جون دستت رو اب زد تا یکم بیدار شدی  اولش قطره ریختن تو دهن گلم بعد خانومه با بی رحمی دوتا امپول زد به پای کوچولوت دلم کباب شد شما هم که تو خواب و بیداری بودی یه جیغی زدی اومدم بوست کردم تا ساکت بشی اما شما گریه میکردی  من دیگه از اتاق رفتم بیرون و مامان جون و بابا ش...
5 مرداد 1392

شیطون شدن پریسا خانوم

سلام دختر گلم ببخشید وقت نکردم زودتر بیام و برات بنویسم اخه شما تمام وقت مامان رو پر کردی خانومی  از وقتی شما اومدی با همه سختی هاش زندگی شیرین تر شده و یک لحظه طاقت دوریتو ندارم حتی وقتایی که شما رو به زور میخابونیم بعد دلم برات تنگ میشه  روز به روز خودتو بیشتر تو دلمون جا میکنی مخصوصا که تازگی دختر گلی شدی و خوابت بهتر شده و وقتی باهات حرف میزنیم میخندی وای که اون موقع دلم میخاد بخورمت گلم خیلی شیرینی دخترم الان که دارم برات مینویسم شما رو پام هستی و با خواب دست و پنجه نرم میکنی ببینیم کی برنده میشه اخه شما اینقدر شیطونی حتی وقتایی هم که خوابت میاد با چشم باز میخوابی اصلا دوست نداری بخوابی گاهی بابایی اونقدر شما رو راه میبر...
19 تير 1392

شب اخر با دخترم

سلام عزيز دلم امشب اخرين شبيه كه شما تو دلمي از فردا مياي تو بغلم اصلا باورم نميشه امروز رفتم دكتر سونو رو ديد واسه فردا تاريخ داد اصلا امادگي نداشتم اما از خدا خواستم هرچي صلاحه پيش بياد مطمئنم خدا و امام رضا و امام جواد تنهامون نميذارن همون طور كه تولد امام رضا بي بي چكم مثبت شد فردا هم تولد پسرشه ازش خاستم كمكم كنه شيطون مامان شب اخري خوب دلمو ميسوزوني با تكونات از فردا دلم برا تكونات تنگ ميشه قربونت برم ايشالا فردا به سلامتي مياي تو بغلم و دختر ارومي هستس شبت بخير ماماني.بووووووووووووووووووووووس ...
19 خرداد 1392

تولد دختر قشنگم

سلام مامان بلاخره شما 31 ارديبهشت ماه پا به اين دنيا گذاشتي و شدي همه زندگي من و بابايي صبح روز زايمان با ماماني و بابايي و دايي و مامان بزرگ رفتيم بيمارستان البته قرار بود قبلش بريم حرم امام رضا و سلامي عرض كنيم و بعد بريم اما چون دير شده بود دايي ما رو برد دور حرم و از دور سلام داديم و از امام رضا خواستم تو اون روز عزيز تولد امام جواد شما سالم و سلامت بدنيا بياي خلاصه رفتيم بيمارستان يكم استرس داشتم اخه من تا حالا بيمارستان نرفته بودم حتي يه سرم هم نزده بود اما همش صلوات ميفرستادم و از خدا كمك ميخواستم از همه خدافظي كردم و بعد تنهايي رفتم اتاق زايمان چند نفر ديگه هم بودن و اكثرا مثل من بچه اول و استرس داشتن تا ساعت 8 اونجا بوديم و چك...
19 خرداد 1392

اخرين سونوي پريسا جونم

سلام دختر نازم.خوبي؟؟؟؟؟؟؟؟؟امروز رفتم اخرين سونو تا از سلامتيت مطمئن بشم گلم ماشالا قلب نازنينت مثل ساعت ميزد و خوب توپولي شده بودي افرين دخترم خوشحالم كه قلبت خوب ميشه فقط دكتر گفت بعد زايمان بهتر چك بشه براي اينكه خاطرمون جمع بشه كه من مطمئنم هيچ مشكلي نداره و خداي مهربون مواظب من و شما هست خيلي خوشحالم تا 14 روز ديگه مياي بغلم عشق من
28 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

سلام دختر نازم.خوبي مامان.اين روزا ماشالا خوب شيطوني ميكني بابايي ميگه چه دخمل قوي اي داريم چه لگدايي ميزنه قربونت برم بي صبرانه منتظر ديدنت هستم و روزها رو ميشمارم تا شما رو بغل كنم عزيزم شنبه قرار برم سونو و شما رو ببينم اميدوارم شما هم دخمل خوبي باشي و قلبت مثل ساعت بزنه عشق مامان اميدوارم اين روزا هم زودي تموم بشه و شما سالم بياد بغل ماماني ...
27 ارديبهشت 1392

چيدن سيسموني دردونه مامان

عسلکم خوبی؟این روزای اخر خوب شیطونی میکنی تا من میشینم زود لگد میزنی دوست داری مامانی همش دراز بکشه قربونش برم ديروزم بلاخره اتاق خوشگلت رو چيندم ديگه كم كم دارم اماده ميشم واسه اومدن شما فقط 21 روز ديگه تا اومدن شما مونده مواظب خودت باش و اين روزاي اخر خوب تپلي شو ماماني منتظرته عزيزم     ...
19 ارديبهشت 1392

پريسا و شيطونياش

دختر نازم اين روزا ماشالا خوب شيطوني ميكني و تكون ميخوري بابايي هي مياد دستشو ميذاره رو دلم و باهات حرف ميزنه اما شما گاهي تا بابا دستشو ميذاره تكون نميخوري منو بابايي عاشق تكوناي شماييم عزيزم خيلي شيرينه اين روزاي اخر خيلي دير ميگذره ايشالا خانوم دكتر گفته شما 10 خرداد مياي يكم استرس دارم ولي اميدم به خداست شما هم مواظب خودت باش و خوب رشد كن عسلكم ...
15 ارديبهشت 1392

مامان و ديابت

سلام دخترم ماشالا اينقدر شما شيريني كه نيومده مامان ديابت گرفته دخترم مواظب خودت باش شيريني هاتو بذار وقتي اومدي بيرون تا يك وقت اون تو واست مشكلي پيش نياد همش نگران شما هستم كه اين قند لعنتي تاثيري روت نداشته باشه خيلي رعايت ميكنم طوري كه 3 كيلو لاغر شدم مهم نيست فقط اميدوارم شما خوب رشد كني و اين هفته هاي اخرو تحمل كني و واست مشكلي پيش نياد وروجك من ...
15 ارديبهشت 1392