اولین سفر پریسا جون
سلام دختر نازم.خوبی؟
شما اولین سفرتو در تاریخ 14 شهریور با مامان جون و دایی وحید و من و بابایی اغاز کردی
سفر خوبی بود البته با کلییی سختی اما کمی دلمون باز شد
اول رفتیم تهران خونه خاله جون چند روز بودیم.روز اول خاله جون هنوز از مشهد برنگشته بودن.بابا و دایی هم رفتن ورزشگاه برا دیدن دربی فوتبال منو مامان جون که دیدیم تنهاییم از خدا خواسته رفتیم قو و جمکران خیلی سخت بود با وجود شما و بغل کردنت بدون بابایی اما خوش گذشت خیلی شلوغ بود که متوجه شدیم ولادت حضرت معصومه است خیلی خوشحال شدیم همچین روزی طلبیده شدیم.شب رفتیم تهران و فردا هم رفتیم رامسر تو راه خیلی خوب بود شما همش خواب بودی و برا شیر بیدار میشدی تو رامسرم ماشالا خوب میخوابیدی فکر کن به خاطر اب و هوا بود روز اول رفتیم کنار دریا نمیدونم چرا حالم بد شد دوش گرفته بودم سرماخوردم.گرمازده شدم.دریا زده شدم خلاصه نمیدونم خیلی حالم بود تهوع شدید و تب و لرز رفتیم دکتر دوتا امپول خوردم اما تا اخر حالم بد بود شبش هم که خونه دوست بابایی دعوت بودیم حالم بد بود و همش دراز میکشیدم رز بعد برا اینکه به بقیه خوش بگذره رفتیم جواهر ده
خلاصه سفر خوبی بود اما چون شما کوچیک بودی یکم اذیت شدیم تا یجا میرفتیم یا باید شیر میدادم یا تعویض تازه روزای اخر تو تهران سر جیغ انداخته بودی که رفتیم دکتر و گفت کاریش نیست یکم دلدرد داره
راستی تو سفر شما یاد گرفتی قشنگ برگردی و غلت بزنی خیلی با حال بود قبلا سعی میکردی یکبارم با کمک رفته بودی اما از بعد سفر دیگه کامل برمیگردی
الهی فدای شما بشم که هر روز شیرین تر میشی


اولین سفر پریسا جون
