پريساپريسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

پريسا دردونه مامان و بابا

معجزه دوباره بودنت

1392/5/10 21:22
298 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر نازم.خوبی؟؟؟/الهی قربونت بشم که خدا شما رو دوباره به ما داد خیلی ممنونشم

شب چهارشنبه 21 ماه رمضون داشتیم با مامان جون و بابا و دایی وحید میرفتیم بیرون از ماشین پیاده شدیم و شما تو کریر بودی و دست بابا من داشتم جلو میرفتیم برگشتم ببینم بابا اینا اومدن یه ان دیدم مامان جون میگه یا ابولفضل خیلی صحنه بدی بود شما با صورت پخش زمین شده بودی بابا دست کریر رو سفت نکرده بوده تا شما رو برداشته شما چپه شده بودی اینقدر صحنه بدی بود که من فکر کردم شما خدایی نکرده زبونم لال دیگه تموم کردی داشتم دیوونه میشدم مامان جون به بابا میگفت بیاد منو بگیره شما هم داشتی گریه میکردی هرکار میکردم مامان جون نمیدادت دست من بابا سریع ماشین گرفت تا بریم بیمارستان تو ماشین هرچی به مامان جون گفتم بده شیرش بدم ندادمیگفت الان شیر جوش بخوره بدتره منم فکر میکردم کاری شده به من نمیده تا نفهمم خلاصه اینقدر گریه کردم تا دادت به من اما گفت شیر ندم شما دیگه ساکت شدی هرکار کردیم بیدار بشی گیج بودی فقط از خدا میخاستم کاری نشده باشه اول رفتیم بیمارستان سینا که اونجا قبول نکردن و گفتن باید برین امدادی که ما دوست نداشتیم بریم اونجا اخه خیلی بیمارستان بدیه ولی سوانح و زمین خوردنا رو فقط اونجا قبول میکنن از مجبوری رفتیم که کاش نمیرفتیم از بس اذیت کردن خلاصه اون شب بلاخره رفتیم یه بیمارستان دیگه که دوست دایی اونجا بود و عکس گرفتن و اقا دکتر گفت مشکلی نداره روز بعدم رفتیم دکتر متخصص عکس رو دید و گفت خداروشکر هیچ مشکلی نداری و خدا خیلی رحم کرده و اینکه شما با صورت زمین نخوردی والا زخمی میشدی اما هیچ اثری نبود

همگی خدا رو شکر کردیم که شما رو به ما دوباره داده

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

شیما(دختر شهریور)
9 شهریور 92 13:43
خدا رو شکر عزیزم خدا خیلی رحمتون کرده گلم براش خون بریزید حتماااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خیلی ناراحت شدم انشالله دیگه هیچ وقت اتفاقی برای جوجت نیافته عزیزم